چرا باید دین را از سیاست جدا کرد ؟
در کشور ما وقتی صحبت از جدایی دین و سیاست می شود بعضی ها می پندارند که این سخنی کفر آمیز است و این سخنان دشمنان ایران است که خواهان برقراری فرهنگ غربی در جامعه هستند. اگر ما به قبل از انقلاب به اصطلاح باشکوه اسلامی بپردازیم می بینیم که مردم به انجام امور مذهبی خود بیشتر پایبند بودند اما امروزه این مسئله دیگر در زندگی مردم جایی ندارد. دلیل این موضوع هم فشار های بر زندگی آنها است و چون در جامعه ای که بر ساختار های اسلام هزاروچهار صد سال پیش اداره وبر تلفیق دین و سیاست تاکید می شود در مردم هم این تفکر شکل میگیرد که تمام این مشکلات زندگی ناشی از دین آنهاست که بر آنها حکومت می کند .
اما اینگونه نیست بلکه دین در دست حکومت ایران نوعی ابزار برای مشروعیت دادن به خود است و چون حکومت خود را الهی می داند هیج کس اجازه اظهار نظر در این مورد را ندارد و مخالفان هم منافق محسوب می شوند.
چون سیاست همیشه بر دروغ استوار بوده است وقتی دین را با آن تلفیق کنیم دینی از آن بیرون می آید که مانند همان سیاست دارای صورتی زشت است و کسی رغبت انجام دستورات آن را ندارد .
وقتی مناصب مهم کشوری از بین روحانیون انتخاب می شود و چون بی کفایتی آنها معلوم می شود مردم هم این موضوع را به پای دین اسلام می گذارند و چون مردم فقط می دانند که مسلمانند و چیز دیگری از دین اسلام نمی دانند این دین را سراسر از مشکل می دانند.
دین امری شخصی است و نباید آن را با امور سیاسی در هم بیامیزیم چون باعث برداشت اشتباه مردم از آن می شود . اصلا دین دستورات مربوط به(گفتار .رفتار.کردار ) تک تک اشخاص بیان داشته نه اینکه با کشورهای قرن 21 چگونه برخورد کنیم را به آموزش داده باشد.
قانون توسط انسان نوشته می شود و امری قرار دادی است مثلا چون در هزار سال قبل ماشینی نبود به تبع قوانین راهنمایی و رانندگی وجود نداشت و انسان بر طبق نیاز هایش به نوشتن قوانین کرد اما سران حکومتی ما تاکید دارند که باید قوانین ما بر اساس دین اسلام هزار سال گذشته تدوین شود نباید قوانین خود را مورد اصلاح قرار دهیم برای مثال چون در جایی که اسلام نازل شد زندانی وجود نداشت از مجازات حد (شلاق)استفاده می شد و این عمل به یکی از دستورات اسلام در آمدو امروزه این قانون ضد بشری در ایران برای کسانی محکوم به شرب خمر می شوند اعمال می شود .می بینیم که این شلاق زدن در زمان خود بسیار کار آمد هم بوده اما امروز نمی توانیم این حکم را بر انسان عادلانه بدانیم چون ما اکنون باور داریم با حیوانات هم نباید این کار را انجام دهیم و می توانیم مجازات هایی عادلانه تر و انسانی تر داشته باشیم.
اگر به تاریخ اروپا نگاهی کنیم می بینیم که تا زمانی اروپا تحت سلطه دین و کلیسا بود هیچگونه رشد و شکوفایی از (هر جهتی) در آن وجود نداشت تا زمانی که اروپا از خواب غفلت بیدار شد و فهمید این دین است که مانع برای پیشرفت آنها شده و از آن به بعد مراحل ترقی خود را باسرعت پیمود تاثیرات این جنبش که رنسانس معروف است بر کشور ایران خیلی زود نسبت به کشور های همسایه اثر گذاشت و نتیجه آن مشروطه بود و بعد از آن هم انقلاب مردم بود اما انقلابی برعکس چون ما بجای تعیین مرز دین از سیاست دست به التقاط آن دو به هم زدیم و امروز نتایجش را مشاهده می کنیم.